

چشم بندان (۲۰) | تفریح زورکی
روزهای زندان به روایت کارتونیست هادی حیدری برای نماز مغرب و عشاء به حسینیه مرکزی اندرزگاه رفتم. فضای دلنشینی دارد. جمعیت برای نماز لبالب بود و در این حدود سه ماه هرگز جمعیت را به این اندازه ندیده بودم. زندان جایی است که آدمها بیشتر یاد خدا میافتند و از دعاهایشان هم معلوم است که از خدا برای حل مش…

چشم بندان (۱۹) | افلاطون
روزهای زندان به روایت کارتونیست هادی حیدری از بدترین ویژگیهای زندان عمومی این است که «تنهایی» نداری. آدم در طول روز نیاز دارد که لحظاتی تنها باشد و با خودش خلوت کند. کمی در آرامش، فکر کند و خلاصه آنکه برای خودش باشد، اما زندان جایی است که در هر فضا، روزنه و گوشهای که بروی زندانی هست و هیاهو …

چشم بندان (۱۸) | عکس یادگاری
روزهای زندان به روایت کارتونیست هادی حیدری امروز دیدن صورت مهربانت در کنار دیدار مامان، بابا و زهرا بعد از بیش از یکماه، روحم را تازه کرد؛ هرچند که خیلی دلم میخواست باران عزیزم را هم ببینم که ناکام ماندم. ملاقات حضوری این حُسن را دارد که باطری آدم را برای تحمل یکماه دیگر پُر میکند و سختی …

چشم بندان (۱۷) | معجزه گفتوگو
روزهای زندان به روایت کارتونیست هادی حیدری نداشتن یک انجمن صنفی در چنین مواقعی بهشدت محسوس است. اگر کارتونیستها صاحب یک صنف منسجم بودند، از حقوق معنوی و مادی آنها در مواقع ضروری دفاع میکرد و آنها را از چنددستگی، آشفتگی و انفعال خارج میساخت. این روزها جای خالی مرحوم کیومرث صابری «گلآقا» را ب…

چشم بندان (۱۶) | خطای انسانی
روزهای زندان به روایت کارتونیست هادی حیدری قبلاً هم گفته و نوشته بودم که یکی از ویژگیهای زندان آن است که آدم به فکر داشتههایش در زندگی میافتد و میپندارد بسیاری از آنها را در فضای آزادی و بیرون از حصار زندان، قدر ندانسته است. درست است که در حبس و به دور از آزادی هستم، اما بیش از هر زمان دیگر…

چشم بندان (۱۵) | توهم آزادی
روزهای زندان به روایت کارتونیست هادی حیدری بابا در جلسه «نمایندگان ادوار» بود. صدایم را روی آیفون گذاشت تا با دوستانش احوالپرسی کنم. پشت تلفن از من خواستند که کاریکاتوری از آنها بکشم. بهشوخی گفتم این وضعیتی که در رد صلاحیتها درست کردهاند، کاریکاتور مجسم است و دیگر نیازی به کشیدن کاریکاتور نی…

...چشم بندان (۱۴) | بپذیری
روزهای زندان به روایت کارتونیست هادی حیدری امروز، روز شصتم حبس بود. این که بپذیری باید یک سال را در زندان بگذرانی، کمی طول میکشد و حالا که دو ماه گذشته است، پذیرش این واقعیت برایم راحتتر شده است؛ هرچند به اتفاقات خوب، امیدوارم. همیشه وقتی فکر میکنی همه راهها بهسمت نور بسته شده، ناگهان روزن…

چشم بندان (۱۳) | در خروجی
روزهای زندان به روایت کارتونیست هادی حیدری «پیروزیهایی وجود دارند که شکوه آنها فقط در این حقیقت است که فقط افرادی که به این پیروزیها دست یافتهاند از آن باخبرند. این بهویژه در مورد زندان صدق میکند. در آنجا شخص باید از صادقبودن نسبت به آرمانهای خود تسکین و آرامش پیدا کند، حتی اگر هیچکس …

چشم بندان (۱۲) | دست بالای دست
روزهای زندان به روایت کارتونیست هادی حیدری «من اساساً شخص خوشبینی هستم. نمیتوانم بگویم که این خصلت من ذاتی است یا اکتسابی. فایده خوشبینی این است که شخص، سربلند میماند و به جلو میرود. لحظات تیره و تار زیادی در عمرم پیش آمد که ایمانم به انسانیت را در محک آزمون قرار داد، اما من هیچگاه خود را ت…

چشم بندان (۱۱) | تبعیدگاه اوین
روزهای زندان به روایت کارتونیست هادی حیدری ".... آدمی معمولاً به شرایط ثابت عادت میکند و دور خود تاروپودی میتند و تمایلی به خروج از این فضای تنیدهشده ندارد، اما میدانی که پروانه هم تا زمانیکه تارهای تنیدهشده را پاره نکند، لذت پرواز را نمیفهمد...." کاری از موسسه همیشه در میان صاحب ام…